محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3743
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سوى آنجا رفت ، نيزك خبر يافت و باز آمد و با يزيد صلح كرد كه خزاينى را كه در قلعه هست بدهد و با زن و فرزند خويش از آنجا برود . كعب بن معدان اشعرى در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « دژ بادغيس كه هر كه « در اوج آن جا مىگرفت « بر شاهان تفوق داشت « و هر چه مىخواست مىكرد ، « دژ بلند جاى كه پيش از آن « هر پادشاهى قصد آن كرده بود « با سپاهى مقابل شده بود كه او را « عقب رانده بود « از بس كه دور است پندارى آتش آن « به هنگام شب يكى از ستارگان است « وقتى آن را محاصره كرد « دلهايشان در سينه تنگ شد « و به حكم وى تسليم شدند « ساكن قلعه از پس دوران عزت « به ذلت افتاد و خراج داد « و به ذلت و مغلوبيت اعتراف كرد « از پس آن و از پيش نيز « روزها بود كه تو « محنت و ستم را از پيش برداشتى « خداى روزى رسان